X
تبلیغات
جهاني بعد از مرگ

جهاني بعد از مرگ

رحمت الهی در ادعیه اهل بیت


سوال – در مورد رحمت الهی در ادعیه اهل بیت توضیحاتی بفرمایید . 
پاسخ – السلام علیک با اباعبدالله ، السلام علیک و رحمة الله و برکاته . هر کس این سلام را بدهد در نامه ی اعمالش ثواب یک حج ثبت می شود. دعا راه ما بسوی خداست . در دعاها درس بندگی ، زندگی ، اخلاق و تربیت زیاد است . خدا می فرماید : من همنشین کسی هستم که من را یاد بکند . خدا فرموده : من را یاد بکنید تا شما را یاد کنم . در دعا امید و رجاء بسیارگسترده است . افرادی که امید و رجاء دارند ، نشاط دارند و میتوانند به مقصد برسند ولی با یاس و ناامیدی  از انسان کاری سر نمی زند . امام سجاد (ع) می فرماید : اگر من را به جهنم هم ببری امیدم از تو قطع نمی شود و تو را دوست دارم . یکی از بزرگان می فرمودند که به مکه مشرف شده بودم و هرکاری می کردم در غصه و ناراحتی بودم . پرده ی کعبه را گرفتم و گفتم : خدایا به خودت قسم که تو را دوست دارم . این کلام چنان در قلب و روح من اثر کرد تمام دردها و آلام من از بین رفت . ما روایت داریم که اگر کسی را دوست دارید به او اعلام بکنید . اگر کسی به همسرش بگوید که من تو را دوست دارم هرگز این از قلب او بیرون نمی رود . 
سوال – از کجا بفهمیم که رحمت خدا شامل حال ما هم خواهد شد ؟
پاسخ – اگر ما امید و رجاء در قلب مان داریم بدانیم که خدا رحمتش را شامل ما کرده است . در حالی که ما به گناهان خودمان نگاه می کنیم به لطف و عنایات خدا هم نگاه بکنیم . طاوس بال و پر زیبایی دارد و وقتی چرخ می زند به خودش مغرور می شود ولی وقتی به پاهایش نگاه می کند شرمنده می شود و سرش پایین می آید . پس ما هم باید گاهی به خودمان نگاه بکنیم که غرور ما را نگیرد . داریم که من هر وقت به گناهان خودم نگاه می کنم به فزع و جزع می آیم ولی وقتی به رحمت خدا نگاه می کنم امیدوار می شوم . 
انسان مایوس حالت بسته ای پیدا می کند که نه حال عبادت ،نه حال توبه ، نه حال دنیا و نه حال آخرت دارد . خیلی از افراد در حال یاس به خودکشی دست می زنند . در مکتب ما گفته شده که هیچ وقت از رحمت خدا ناامید نباشید. رحمت خدا خیلی گسترده است .امام علی (ع) به فرزندش امام حسین (ع) می فرماید : فرزندم ، هیچ وقت گناهکار را از رحمت خدا ناامید نکن ، چه بسا کسی که اعتکاف ( ثابت ماندن در کاری )به گناه کرده اند ولی عاقبت آنها به خیر می شود . فردی به دیدن یکی از کارگزاران مامون رفت . دید که او روزه خواری می کند . پرسید که چرا روزه می خوری ؟ او گفت : من از آمرزش الهی مایوس هستم زیرا می دانم خدا من را نمی بخشد . من چندین سادات را به دستور مامون اعدام کرده ام . این جرم بزرگی است .  پس من برای چه روزه بگیرم و نماز بخوانم زیرا دیگر خدا من را نمی آمرزد . آن فرد پیش امام رضا (ع) رفت و حرف کارگزار مامون را گفت . امام فرمود : گناه این حرف از گناه کشتن سادات بالاتر است . پس شما نباید ناامید باشید حتی اگر گناه بزرگی انجام داده باشید . یکی از بزرگان فرمودند : شیطان هم در طاعات و هم در گناهان ما طمع دارد . شیطان بعد از اینکه ما را به گناه وادار کرد ، می گوید که آب از سر تو گذشته است . اگر شیطان انسان را مایوس کرد کاملا بر او مسلط می شود . شیطان در عبادات ما را به غرور وا می دارد . در سوره ی یوسف ، حضرت یعقوب یاس از رحمت خدا را در حد کفر می داند . وقتی پسران یعقوب اصرار کردند که یوسف را با خودشان ببرند ، یعقوب گفت که من یوسف را به شما سپردم. حضرت یعقوب بجای اینکه یوسف را به برادرانش بسپارد باید او را به خدا می سپرد . وقتی پسران یعقوب می خواستند بنیامین را پیش یوسف ببرند ، یعقوب گفت که او را به خدا می سپارم که هم خودش و هم یوسف برگردد . خدایوسف را به پسرانش سپرد و چهل سال در فراق او بود ولی بنیامین را به خدا سپرد ، هم او برگشت و هم برادارانش را برگرداند . یعقوب در عین ناراحتی ناامید نبود . فرمود: بروید از یوسف تحسُس بکنید، ( تجسس در امور بد است مثل تجسس به عیوب دیگران . که در قرآن از آن نهی شده است ، تحسس یعنی دنبال چیزهای خوب گشتن مثل دوست خوب ، ولی خدا ) از رحمت خدا ناامید نباشید کسی که از رحمت خدا ناامید باشد کافر است . ناامیدی از کشتن انسان بالاتر است زیرا شما می گویید که خدا دیگر قدرت ندارد . یعقوب چهل سال در فراق یوسف که نور نبوت در او بوده است گریه کرد ولی ناامید نشد . فرمود : خدایا من حزن و اندوه خودم را به تو شکایت می کنیم . ما دو نوع شکایت داریم یکی شکایت از خدا . یکی از اسماء الله ، اسم محمود است . ما هیچ وقت نباید از خدا شاکی بشویم . بعضی ها فوری مایوس می شوند و با خدا قهر می کنند . گاهی ما به چیزی دل بسته ایم و خدا می خواهد امید ما را قطع بکند و از راه دیگر مددی به ما برساند . پس شکایت از خدا چیز پسندیده ای نیست . ما باید معرفت و درک پیدا بکنیم که خدا هم خودش زیباست و هم کارهایش زیباست . داریم : ای خدا تو ستایش شده هستی در همه کارها ، همه ی کارهای تو زیباست . امام سجاد (ع) وقتی به مدینه رسیدند فرمودند : اگر جدم پیامبر سفارش می کردند که ما را اذیت کنند بیشتر از این اذیت نمی کردند . آنها از مردم شکایت می کردند ولی از خدا جز زیبایی چیزی نمی دیدند . امام سجاد (ع) وقتی می خواستند مصیبت هایی که به آنها رسیده است را بگویند ،اول حمد خدا را می کردند. و می گفتند که خدا ما را امتحان کرده است و در مقام خبر بر می آمدند . شکایت دیگر ، شکایت دیگران از خدا است . ما از ظالم یا نفس اماره خودمان به خدا شکایت می کنیم . یکی از مناجات های امام سجاد (ع) مناجات شاکین است . یعنی خدایا من به تو شکایت می کنم که من را از دست نفس نجات بدهی . خدایا من به توشکایت می کنم که من را از رفیق ناباب نجاتم بدهی . بچه ای خیلی زیبا بود و فرد بد هیبتی او را بغل کرد و او گریه می کرد . به او گفتند که او را پایین بیاور او ساکت می شود ،مشکل خود تو هستی . این مثل روح ما است که لطیف است و در چنگ نفس اسیر است ، این شکایت اشکالی ندارد . ما از دست نفس باید به خدا پناه ببریم . یعقوب به خدا گفت که من از حزن خودم به تو شکایت می کنم ، تو گره من را باز کن . روایت داریم که خدا گفت که اگر حضرت یوسف مرده هم باشد ، او را زنده می کنم . بعد از چهل سال دوری به یوسف امر شد که لباس خودت را برای یعقوب بفرست . در قرآن داریم : وقتی که یوسف لباسش را آماده کرد که بفرستد یعقوب بوی پیراهن او را استشمام کرد و گفت که یوسف من پیدا شده است . اینها همه بخاطر ثمره ی امید است . حتی یعقوب از عزرائیل پرسید که تو او را قبض روح کردی ؟ عزرائیل گفت : خیر ولی جای او نامعلوم است . داریم که خدا فرمان داد که یعقوب پیراهن یوسف را به چشمش بمالد و او بینایی خودش را بدست آورد . قطعا پارچه و پیراهن شفا نمی دهد بلکه خدا شفا می دهد . ما هم معتقد هستیم که خاک به اذن خدا شفا دهنده است . ائمه هم واسطه هستند . وهابیان به ما می گویند که شما مشرک هستید . اولیاء خدا هم وسیله هستند . یوسف با اینکه در قعر چاه قرار گرفت باز ناامید نشد و گفت : خدایا به حق پدرانم من را از این چاه نجات بده . پدر او یعقوب و یعقوب فرزند اسحاق و اسحاق فرزند ابراهیم بود. خدا فرمود : تو باید رمز اصلی را بگویی . خدا فرمود که اگر می خواهی من تو را نجات بدهم به حق محمد و آل محمد قسم بده . یوسف خدا را به رموز اصل که چهارده معصوم بودند قسم داد . و بعد از چاه نجات پیدا کرد . 
داستان زلیخا امیدبخش است . زلیخا با حضرت یوسف سنخیتی نداشت . او زن شوهر داری بود که خاطر خواه یوسف شده بود ولی یوسف پیامبر خدا بود. زلیخا بعد از ماجرای یوسف همه چیز خودش را از دست داد . و به پیر زن نابینایی تبدیل شد . یوسف او را شناخت و چون حقی بر گردن او داشت ، از او پرسید حالت چطور است . زلیخا گفت : تشکر می کنم خدایی که برده ها را به عزت رساند بخاطر طاعت ، بندگی ،عفت ، پاکی و شکر می کنم که خدا من را با معصیت خوار کرد . یوسف از او دستگیری کرد و پرسید که تو هنوز به من علاقه داری ؟ زلیخا گفت : به جدت قسم حاضرم تمام زندگی ام را بدهم و یک بار دیگر بینا بشوم و تو را ببینم . خدا به یوسف الهام کرد که از وصف پیامبر آخرالزمان بگو . یوسف گفت که در آخر الزمان پیامبری می آید که از من زیباتر است ، اگر تو او را ببینی چه خواهی کرد ؟ زلیخا گفت : خاطر خواه او هم می شدم . هر کس پیامبر خدا را دوست داشته باشد محبوب خدا می شود . چون محبت پیامبر در دل زلیخا آمد خدا فرمود که باید او را نجات بدهیم . خدا خطاب کرد که او را به ازدواج خودت در بیاور . با دعای یوسف زلیخا بینا و جوان شد . حدیث داریم که پیرمردها و پیر زن ها در بهشت مثل یوسف در چشمه ای زیبا می شوند. زلیخا هم به برکت پیامبر ما نجات پیدا کرد . زیرا او یاس و ناامیدی را در خودش راه نداد. و همسر یوسف شد با اینکه با او سنخیتی نداشت . 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 6:31  توسط سمت خدا  | 

جمع بندی خوش بینی به خدا و فال خوب زدن و فضيلت هاي ماه رجب


سوال – جمع بندی در مورد خوش بینی به خدا و فال خوب زدن بفرمایید .

پاسخ – کسی که خوش بین است این انگیزه ای می شود که به طرف خوبی ها برود. اگر ما به میزبانی بدبین باشیم ،دوست نداریم او را ببینیم و این باعث برگشت می شود. پیامبر فرمود :بدبینی به خدا از بزرگترین گناهان کبیره است و بهای خوش بینی به خدا بهشت است .خوش بینی ،امید و آرامش می آورد و ما را به سمت خوبی ها می کشاند و بدبینی  یاس و ناامیدی و دوری از خدا را در پی دارد .درجلد سوم کتاب کافی حدیثی از امام باقر (ع) داریم :در کتاب امیرالمومنین یافتیم که پیامبر روی منبر این را فرمودند: قسم به خدایی که جز او نیست، (قسم خوردن مکروه است ولی وقتی پیامبر می خواهد مسئله ی ای جا بیفتد، این کار را می کند)خدا به هیچ مومنی خیر دنیا و آخرت نصیب نمی کند مگر به سه چیز :امید و حُسن ظن به خدا ، خوش اخلاقی و غیبت نکردن. به خدا قسم مومنی را خدا عذاب نمی کند مگر اینکه به خدا بدبین باشد و نسبت به امید خدا کوتاه بیاید .حضرت امیرالمومنین می فرماید : اگر کسی به شما گمان خوبی دارد، تو آن گمان را تصدیق بکن .اخلاق در خانواده ها خیلی مهم است و باید روی آن بحث بشود.پیامبر فرمود که من بر دین آسانی مبعوث شدم .سعد بن معاذ با اینکه مجاهد راه خدا بود ولی چون درخانه بد اخلاق بود فشار قبر داشت .پیامبر می فرماید : خدا با کرامت است و حیا می کند از اینکه بنده ای به او امید بسته باشد و خدا خلاف آن با بنده اش رفتار کند .شما هرچه می توانید خوش بین باشید و به سوی خدا رغبت داشته باشید. در روایت داریم که وقتی فال بد به ذهن شما      می آید به آنها اهمیت ندهید و آنرا رها کنید و به خدا توکل کنید. تلقین بسیار موثر است. خیلی از بلاها معلق است اگر ما فال خوب بزنیم آن بلا رفع می شود. تلقین کردن در روحیه دادن به بیمار خیلی موثر است و این الان در روانشناسی ثابت شده است .ما با باور و خیال های بد و خوب زندگی می کنیم. تلقین روی مرده اثر دارد. در هنگام دفن میت مستحب است که شانه های او را تکان  بدهند و برای او تلقین بخوانند و بگویند که خوب خدا و پیامبری داشتی. به قول مرحوم حاج آقا دولابی :ما می توانیم تا زنده هستیم به یکدیگر تلقین کنیم که خوب خدا و پیامبری و قرآنی و امامانی داریم .تلقین دیگر بعد از این است که میت را دفن می کنند ، یکی از نزدیکان میت در کنار قبر می ماند و تلقین را برای مرده با صدای بلند می خواند .معمولا بعد از دفن عالم برزخ شروع می شود.در تلقین داریم که اگر دو تا فرشته ی مقرب آمدند نترس و.....در روایت داریم که نکیر و منکر از میت می پرسند که خدای تو کیست ، پیامبر تو کیست و دوازده امام تو چه کسانی هستند و از بالا به او تلقین می کنند و دو فرشته می روند و اگر از اول عذابی بر میت نباشد تا آخر عذابی بر میت نخواهد بود البته به شرطی که حق الناس به گردن او نباشد.

در کتاب سفینة البحاراز امام عسگری (ع ) داریم : خوش بین باش حتی به یک سنگ ( یعنی به خلقت خدا خوش بین باش) خدا سِرّ خودش را در درون آن سنگ قرار می دهد و تو بهره ات را از آن سنگ می بری . به حجرالاسود نمی نگری ؟

خدا به یک سنگ شرافت داده است و آنرا جزو سنگ های بهشتی کرده است . پیامبر و امامان این سنگ را بوسیده اند و حجاج دست بر آن می کشند . تو از سنگ بالاتر هستی و اگر یک انگشتر عقیقی که از سنگ است در دست تو باشد نماز تو ثوابش بیشتر می شود. در قرآن داریم که جالوت به حضرت داود و یارانش حمله کرد و داود سنگی را به سمت او پرتاب کرد و آن سنگ به پیشانی جالوت خورد و لشگریان و خود او فرار کردند .این سنگ امتی را فاتح قرار داد .در روایت داریم که انسان هر چیزی را که دوست دارد با آن محشور می شود حتی اگر آن چیز سنگ باشد. حاج آقا رحیم ارباب از بزرگان اصفهان بودند و استاد آیت الله بروجردی بودند . پدر حاج آقا رحیم ارباب از پولداران و اربابان اصفهان بود. یک روز ایشان برای گردش به بیابان می روند.در آنجا ایشان می گویند که برای من نان سنگی بپزید، نانهایی که پخته می شدند همه طرف آن پخته می شد ولی یک طرف آن پخته نمی شد و بعد دیدند که یک طرف سنگ گرم نمی شود. او گفت که من باید سِرّ آنرا بفهمم . او سنگ را می شکند و می بیند که یک کِرم در لای آن طرف سنگ بود که خدا می خواسته این کِرم از بین نرود و بخاطر همین یک طرف سنگ گرم نمی شده است . این پسر جوان با دیدن این اتفاق متحول می شود و می گوید خدا که یک کرم لای سنگ را فراموش نکرده است من را هم فراموش نخواهد کرد .از همان جا فکرش عوض می شود و در حوزه اصفهان مشغول به تحصیل می شود. خسرو پرویز نامه ی حضرت پیامبر را پاره کرد و همراه با خاکی برای پیامبر فرستاد .پیامبر فرمود : ملکش از هم     می پاشد و این خاک نشانه این است مملکتش تحت تصرف ما درمی آید . ما با کلمات خوب ،می توانم تلقین های خوب بکنیم .

سوال – آیات سوره کافرون،عصر و تبت را توضیح بفرمایید.

پاسخ – در روایات متعدد صلوات بعنوان افضل اعمال بیان شده است .فردی به امام صادق (ع) گفت که روزی در کعبه را باز کردند و من به داخل کعبه رفتم و ذکر صلوات را گفتم . آیا این کارم ثوابی دارد ؟ امام فرمود: شما از خانه ی کعبه بیرون آمدی در حالیکه عمل شما افضل همه ی اعمال مستحبی بوده است .

سوره نصر در زمان فتح مکه نازل شده است .در این سوره نصرت خدا را یادآوری        می کند و پیروزی را از خدا می داند . می فرماید :چون نصرت آمده بدنبال آن هم فتح آمده است و مردم مسلمان شده اند ، پس خدا را تسبیح بکن و استغفار بکن که خدا توبه پذیر است.  ذکر تسبیح سبحان الله است و ذکر کامل آن ذکر یونسیه است .

سوال – در مورد ماه رجب و فضیلت آن توضیحاتی بفرمایید .

پاسخ – سه ماه از سال، بهترین ماههای سال است : ماه رجب، شعبان و رمضان . یکی از امتیازهای ماه رجب این است که از آن تعبیر به ماه بزرگ می شود. خدا ماه رجب و شعبان را برای پاکسازی ما قرار داده است. بزرگان می گویند: ماه رجب ماه تخلیه ، ماه شعبان ماه تحلیه و ماه رمضان ماه تجلیه است . ماه رجب ماه استغفار است و در این ماه زیاد استغفار کنید، خدا مهربان است و شما را می آمرزد. وقتی می خواهد میهمان بیاید اول باید خانه را پاکیزه کرد. استغفار نباید زبانی باشد و باید حق الناس ها را هم ادا کرد. از اعمال دیگر ماه رجب روزه گرفتن است .در روایت داریم یک روز روزه گرفتن در ماه رجب، یکسال آتش جهنم را از انسان دور می کند و سه روز روزه گرفتن در ماه رجب بهشت را بر انسان واجب می کند .

سوال – اگر ما نماز و روزه ی قضا داریم ، آیا می توانیم از فضیلت این ماه بهره ببریم ؟

پاسخ – کسانی که نماز یا روزه ی قضا دارند اول باید به واجبات بپردازند. فتوای اکثر فقها این است که کسی که روزه ی واجب بر گردنش است نمی تواند روزه ی مستحبی بگیرد . راهش این است که این روزه های قضا ر ا در ماه رجب بگیرید و خدا ثواب مستحبات را هم به شما می دهد. بعض ها زیاد به مستحبات می پردازند ولی به واجبات اهمیت        نمی دهند. بعضی ها به کربلا و مشهد می روند ولی بدهی خودشان را ادا نمی کنند یا نمازها یا روزه ای قضا را بجا نمی آورند. پیامبر فرمود :ای علی، اگر مردم دنبال مستحبات هستند تو دنبال واجبات باش. مثلا شما وقتی به مشهد می روی در آنجا نمازهای قضا را هم بخوان . یا در شب قدر نماز قضا بخوانید که هم دین تان را ادا کرده اید و هم ثواب آن شب را به شما می دهند. شما اصل را ادا کنید بعد پاداش را هم می دهند .یکی دیگر از اعمال ماه رجب گفتن هزار بار ذکر لااله الاالله و خواندن صد یا هزار یا ده هزار بار سوره ی توحید است. اعمال دیگر خواندن دعاهایی است که در ماه رجب وارد شده است .اعمال لیلة الرغائب در شب جمعه اول ماه رجب است . زیارت امام رضا(ع) و امام حسین(ع) در این ماه تاکید شده است . مهمترین کار در ماه رجب این است که ماه پاک بشویم و اگر ما در این ماه پاک شدیم، لیاقت پیدا می کنیم که در ماه شعبان میهمان پیامبر بشویم و در ماه مبارک رمضان میهمان خدا بشویم. اگر ما در این دو ماه خودمان را پاکیزه بکنیم درماه رمضان نفس و خواب ما عبات می شود. ویژگی ماه رجب تولد حضرت علی(ع) است .همه دور خانه ی خدا می چرخیدند و خدا را می خواستند و خدا هم مظهر خودش و آیینه تمام نمای حق تعالی را یعنی علی را بوجود آورد .همانطور که جسم ما دور کعبه می چرخد جان ما هم باید دور مولا علی بچرخد .جرجدان مسیحی به قم آمده بود و سوال کرد که رمز اینکه علی در کعبه به دنیا آمده است چیست .ایشان گفتند :کعبه قبله ی ماست ،کعبه نمی تواند راه زندگی و بندگی را به ما یاد بدهد و نمی تواند الگوی ما باشد. خدا می فرماید:  ای کسانی که رو به قبله نماز می خوانید، الگوی شما شخصی است که در اینجا متولد شده است .

اگر کسی نمی تواند یازده رکعت نماز شب را بخواند، سه رکعت آخر آنرا بخواند و باز اگر نمی تواند یک رکعت آخر را بخواند .آیت الله وحید خراسانی می فرمایند :از بعد از نماز عشا تا اذان صبح می توان نماز شب را به نیت ادا خواند.  ولی عموم فقها می فرمایند که وقت ادای آن از نیمه شب است. نماز شب کوچکتری است بنام نماز وتیره که همان نافله ی عشا است .این نماز نشسته است و مثل نماز صبح است . شما از این نماز شب کوچک شروع کنید تا به نماز کامل شب برسید .

حضرت علی(ع) می فرمایند خدایی که دعای طولانی را می شنود دعای کوتاه را هم      می شنود .دعای کوتاه حضرت امیرالمومنین : الحمدلله علی کل نعمه و اسئل الله من کل خیر واعوذ بالله من کل شر و استغفرالله من کل ذنب . برترین و جامع ترین ذکرها صلوات بر محمد و آل محمد است .

خدایا به حق محمد و آل محمد، هر خیری که به چهارده معصوم داده ای به ما عنایت بفرما و هر شری که از چهارده معصوم دور فرموده ای ،از همه دور بفرما و قلب امام زمان(عج) را به ظهورش شاد بفرما.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 6:17  توسط سمت خدا  | 

فال خوب و بد زدن

سوال – در مورد فال خوب و بد زدن توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ – عده ای می گویند که ما فال خوب زدیم، دعا خواندیم و گوسفند قربانی کردیم ولی نتیجه نگرفتیم . از آیات قرآن و روایت این طور برمی آید که ما دو نوع تقدیر داریم :یکی تقدیری است که بالاتر از اعمال و رفتار ماست و این تقدیرات از اول خلقت نوشته شده است و این تقدیرات حتمی است و به رفتار و اعمال انسانها بستگی ندارد .مثلا قیامت خواهد آمد یا مهدی ظهور خواهد کرد ،اجل یا رزق حتمی خواهد آمد. پس بلاهای حتمی و تغییرات لایتغیر اتفاق خواهد افتاد. گر رود سر برنگردد سرنوشت ،گر این سخن باید با آب زر نوشت ، سرنوشت ما بدست دیگری است، خوش نویس است و نخواهد بد نوشت . امام صادق (ع) می فرمایند : آنچه که خدا برای بندگانش در نظر می گیرد برتر است .یعنی خدا بهترین ها را برای ما در نظر می گیرد . تقدیرات دیگری هست که بدست خود ماست که اگر کار ثواب بکنیم برکت زیاد می شود و در این تقدیرات دعا، شفاعت و توکل اثر دارد، فال خوب و بد زدن اثر دارد. بخش مهمی از تقدیرات به اعمال و رفتارهای ما وابسته است که ما می خواهیم در مورد این نوع تقدیرات صحبت بکنیم . ما این تقدیرات را می توانیم با توبه و استغفار برگردانیم . مثلا اگر انسان صله ی رحم بکند عمرش طولانی می شود و اگر قطع رحم بکند عمرش کوتاه می شود یا اگر انسان صدقه بدهد، بلا برمی گردد. در کتاب سفینةالبحار مرحوم آقا شیخ عباس قمی داریم : (مرحوم فلسفی می فرمودند که من وقتی به سفر می روم این کتاب را به همراه خودم می برم. آیت الله خوئی می فرمودند که اگر به من بگویند از میان هزاران کتاب یکی را انتخاب بکن، من کتاب سفینةالبحار را انتخاب می کردم.) یکی از یاران پیامبر بیمار شدند. و پیامبر سراغ او را گرفتند و متوجه شدند که بیمار است .پیامبر به عیادت او رفت . پیامبر سوال کردند که چرا بیمار شدی ؟ او گفت : شما در نماز سوره ی القارعه (کوبنده ) را خواندید که می فرمود هر کس میزان اعمالش سنگین باشد به بهشت می رود و هر کس میران اعمالش سبک باشد به جهنم       می رود ، هول این آیه من را گرفت و وقتی به خانه آمدم و به خدا گفتم : من طاقت آتش جهنم را ندارم و من را در همین دنیاعقوبت کن. بعد من بیمار شدم . پیامبر فرمود :حرف بدی زدی ، چرا نگفتی ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و وقنا عذاب النار، خدایا به ما صحت و عافیت بده و به ما بهشت بده و رحمت را شامل حال ما بکن و ما را از آتش جهنم نگه دار. امیرالمومنین در ذیل این آیه فرمودند : خدایا در دنیا به من همسر خوب بده و در آخرت هم همسرخوب یا فرشتگان آسمانی به من بده و مرا از همسر بد حفظ کن .

ما باید همیشه از خدا چیز خوب بخواهیم . اگر ما در هر کاری فال بد بزنیم همان اتفاق    می افتد. بلا، به گفتار شما بستگی دارد. در مورد خواب باید گفت که تا می توانید خواب تان را به کسی نگویید مگر افراد با تقوا و باایمانی که خواب را درست و خوب تعبیر بکنند. اگر انسان خواست خودش خواب را تعبیر بکند فال خوب بزند .همانطور که شما خواب را تعبیر می کنید همان طور واقع می شود .اگر شما خواب خوب ببینید و آنرا بد تعبیر بکنید همان بد واقع می شود و اگر شما خواب بد ببینید و آنرا خوب تعبیر کنید، همان خوب واقع  می شود.پس خواب هم به زبان و گفتار ما بستگی دارد .در کتاب کافی داریم : شوهرخانمی به مسافرت رفت و زن خواب دید که ستون خانه خراب شده و سقف پایین آمده است .زن خدمت پیامبر آمد و خواب را تعریف کرد .پیامبر فرمود: شوهر تو سالم برمی گردد و زندگی شما وسعت پیدا می کند و همان طور هم شد . این خانم سه بار و هر بار بعد از سفر شوهرش این خواب را دید و پیامبر همان تعبیر را برای او کردند. در دفعه ی چهارم خانم چنین خوابی را دید و وقتی می خواست به دیدن پیامبر برود ،یکی ازهمسران پیامبر او را دید و خواب را برای او تعریف کرد. همسر پیامبر گفت که تعبیرش این است که شوهر شما می میرد . و همان طور هم شد. ما در مورد بدترین خواب ها باید بگوییم که انشاءالله خیر است . روایت داریم : هیچ وقت واسطه ی خبر های بد نشوید و اگر از روی ناچاری مجبور شدید در آخرین دقیقه خبر بدهید ولی خبرهای خوب را به همه اعلام کنید .وقتی عموی پیامبر در جنگ کشته شد هیچ کس حاضر نشد که این خبر را برای پیامبر ببرد و پیامبر خودشان به میدان رفتند و متوجه شدند که عمویشان شهید شده است . یکی از کارهای بسیار خوب آقا شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه ی علمیه ی قم، تاسیس یک بیمارستان در قم بود. سازمان بهداشت متوجه شد که بیمارانی که در این بیمارستان می خوابند درصد شفا پیدا کردن و خوب شدن آنها خیلی زیاد است، عده ای را بعنوان بازرس به آن بیمارستان فرستادند تا علت را بفهمند. آیت الله حائری حقوق اضافه ای برای پرستارها و دکترها درنظر گرفته بودند تا آنها تا دیر وقت در بیمارستان به بیمارها روحیه بدهند و بگویند که حال شان رو به بهبود است. دکترها و پرستاران این تلقین خوب را کنار بستر بیمارها القاء می کردند. شما سعی کنید که فال خوب بزنید حتی اگر تقدیر باشد که بیمار بمیرد 


بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 7:42  توسط سمت خدا  | 

علت ترس از مرگ

 
سوال – علت ترس ما از مرگ چیست ؟ 

پاسخ – این یک چیز عمومی است که همه ی افراد یک ترس و وحشتی از مرگ دارند . حتی برخی از افراد از نام مرگ هم فراری هستند . ما به طور کلی دو جور ترس از مرگ داریم . بعضی از ترس ها ، ترس هایی هستند که ارزش و تقدسی ندارند و باید کاری کنیم که به تدریج از بین بروند . ولی برخی از ترس ها مقدس هستند . منشأ برخی از ترس ها بدلیل بی ایمانی ، جهالت و ضعف و نقصی است که دردرون انسان وجود دارد. در موارد زیادی در روایات به اینگونه ترس ها اشاره شده است . در روایت داریم که امام هادی (ع) به بالین یکی از دوستان خود که در حال احتضار بود رفتند . او خیلی گریه می کرد و می ترسید . یک کسی از حضرت سوال کرد که چرا ما اینقدر از مرگ می ترسیم ؟ امام فرمودند : از مرگ می ترسیم به این خاطر که نمی دانیم چیست و آن را نمی شناسیم . یک راننده ای که در یک جاده ی تاریک و ناشناخته حرکت می کند، نگران است . از این وحشت دارد که هر لحظه چه اتفاقی می خواهد پیش بیاید . امام هادی (ع) فرمودند : اگر به فرض چرک و کثافت بدن تو را گرفته باشد . در عین حال مریضی های پوستی و زخم هایی نیز به بدن تو وارد شده باشد. اگر همه ی اینها را با یک حمام رفت شستشو دهید پاک می شود و از رنج رهایی پیدا می کنید . آیا در این صورت باز هم می ترسید حمام بروید و از آن بدتان می آید ؟ گفتند : نه . مرگ نیز یک چنین چیزی است برای کسی که یک کثافات و آلودگی هایی بر جان او مانده و در دنیا پاک نشده ، بوسیله ی آن شستشو پیدا کرده و از رنج ها خلاصی پیدا می کند . آن شخص با آرامش به استقبال مرگ رفت و چند لحظه ی بعد از دنیا رفت . بسیاری از دلایل ترس از مرگ جهالت است . در روایتی امام جواد (ع) فرمود : مانند بچه ای است که چون خاصیت دارو را نمی داند از آن فراری است . اما آن کسی که عاقل است و می فهمد که آن دارو او را از رنج خلاص می کند به استقبال آن می رود . گاهی اوقات سبب آن جهل است و گاهی نیز تعلقات شدید به دنیا است . اگر شما روی کف دست خود چسبی بزنید که مویی ندارد می توانید به راحتی و بدون درد آن را بکنید . اما اگر آن را در جای پرمویی ، مثلاً روی پا یا پشت دست خود بزنید که با صدها مو گره خورده، وقتی که می کنید درد دارد . چه بسا انسان نسبت به امورات مختلف دنیا تعلقات شدید پیدا کرده و مانند هزاران زنجیر به جان او وابسته شده است . طبیعتاً دل کندن از آنها و به سمت مرگ رفتن یعنی دوری کردن از محبوب او . یک کسی خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید و گفت: من از مرگ می ترسم و از آن بدم می آید . پیغمبر فرمود : آیا تو اموالی داری ؟ گفت بله . پیامبر فرمود: آیا در راه خدا چیزی را برای بعد از مرگ خود داده ای ؟ گفت نه . فرمود به خاطر همین می ترسی چون به جان تو وابسته شده است . یکی دیگر از علل ترس از مرگ که خیلی شیوع دارد ، گناهان ، ظلم ها و آلودگی هایی است که در وجود انسان است . همه ی ما می دانیم که پس از مرگ میهمان سفره ی خود هستیم و بعد از مرگ دست پخت خودمان را مقابل ما می گذارند . چیزی غیر از اعمال ما نیست . اگر خوب باشد و آن را در دنیا خوشمزه درست کرده باشیم که کار خودمان است و اگر هم تلخ باشد که باز هم کار خودمان است . اگر بوته خار است خود کشته ای اگر پرنیان است خود رشته ای . مار و مور و حیوانات دیگر عالم قبر و جهنم را از جای دیگری نمی آورند بلکه ما با اعمال خود آنها را درست کرده ایم . ظلمت های قبر ظلم های ما است . در روایتی از پیامبر اکرم (ص) است که همان ظلم هایی که می کنیم ظلمت های روز قیامت می شود . وگرنه اگر اینجا اعمال ما سالم باشد کاری با ما ندارند . دلیلی ندارد که خداوند بخواهد کسی را در فشار قرار دهد . نقل می کنند که کنار روستای ملانصرالدین قبرستانی بود زمانی که در حال سرزدن به آنجا بود دید یک قبری شکافته است . وارد آن قبر شد و دراز کشید . نزدیک غروب بود که جمعی از دوستان با اسب و الاغ وارد قبرستان شدند . بخاطر سرو صدایی که ایجاد شده بود ملانصرالدین فکر کرد که نکیر و منکر هستند که آمده اند . ترسید و یکباره از جای خود بلند شد . وقتی آن افراد در تاریکی این صحنه را دیدند، اسب و قاطرهای آنها رم کرد و به هم ریختند . وقتی فهمیدند که ملانصرالدین یک چنین کاری کرده است حسابی او را کتک زدند . او نیز با لباس پاره و خونی از دست آنها فرارکرد و به منزل آمد . همسر او گفت چه شده است ؟ گفت که من یک چنین کاری کردم . زمانی که یک مقدار آرام گرفت همسر از او پرسید از عالم قبر چه خبر؟ ملانصرالدین گفت اگر قاطر کسی را رم ندهید با شما کاری ندارند . درواقع اگر قاطر کسی را رم ندهیم و در دنیا ظلمی نکنیم با ما کاری ندارند . امام مجتبی (ع) یک دوستی داشتند که بسیار شوخ بود . چند روز او را حضرت ندیده بودند بعد از چند روز که دیدند گفتند چطور هستید ؟ گفت آقا یک جوری زندگی می کنم که نه خدا راضی است ، نه شیطان راضی است و نه خودم . حضرت لبخندی زدند و گفتند چطور؟ گفت خدا راضی نیست به این خاطر که می خواهد مدام از او اطاعت کنم و معصیتی انجام ندهم که من اینگونه نیستم . شیطان از من راضی نیست چون می خواهد دائم معصیت کنم و هیچ اطاعتی نداشته باشم که آن هم نیستم . خودم هم راضی نیستم چون دوست دارم که تا آخر بمانم و هیچ گاه نمیرم که اینطور هم نیست . همان موقع یک نفر کناری ایستاده بود گفت ، چرا ما از مرگ بدمان می آید و هرگاه حرف می زنیم می گوییم نمی خواهیم بمیریم. حضرت فرمودند : چون شما خرابکاری کرده اید و این طرف را آباد کرده اید و می ترسید که از یک جایی که آباد شده به یک جای خراب بروید . بنابراین برخی از ضعف ها بخاطر نقطه ضعف ها ، جهل ، کم معرفتی و کم ایمانی ما است. بنابراین این ترس ها مقدس نیست ، چون منشأ آنها مقدس نیست . یک ضرب المثل معروفی است که می گوید اگر کسی خیانتی کرده می ترسد . اگر کسی دزدی کرده و یا در اداره ای یک رشوه ای گرفته است می ترسد. تا حسابرس ، بازپرس و پلیس او را ببیند می ترسد . اگر این فرد نزد شما بیاید و بگوید چکار کنم که نترسم ؟ می گویید خوب دزدی نکنید تا نترسید . این ترس مقدس نیست . اینجا هم به همین صورت است ما باید وابستگی های خود را کم کنیم . ما باید در زندگی خود گناه نکنیم و یا اگر کرده ایم آنها را حذف کنیم . یکی از بهترین چیزهایی که می تواند جلوی گناهانی را که به عادت تبدیل شده و هم چنین محبت به دنیا را بگیرد ، همین یاد مرگ بودن و شنیدن موعظه های در رابطه با مرگ است . همچنین خواندن برخی دعاها که ما را به یاد مرگ می اندازد . من توصیه می کنم مناجات حضرت امیرالمومنین در مسجد کوفه را دوستان زیاد بخوانند . در این مناجات امیرالمومنین تعبیرات قرآنی را جمع آوری کرده است . اگر این تعبیرها را ما بخوانیم و دقت کنیم واقعاً موثر است . باید به مرور منشأ این ترس را از بین برد تا خود آن از بین برود . اما یک ترسی هم است که برخی از اولیاء خدا داشته اند . این ترس ، ترس مقدسی است . شما شنیده اید که مومن باید خوف و رجا داشته باشد . ترسی که مومن از مرگ دارد جنس آن متفاوت است . اتفاقاً ترسی است که ناشی از معرفت و ایمان بالا است . گاهی اوقات می ترسیدند به این خاطر که می دانستند بعد از مرگ بر چه عظیمی وارد می شوند . وقتی که شما بر شخصی وارد می شوید که به معرفت او واقف هستید ، با اینکه می دانید شما را اذیت نمی کند و آدم خوبی هم است اما خود بخود یک ابهتی در دل شما ایجاد می کند . مرحوم آیت اله شیخ محمد تقی آملی از مراجع صاحب رساله در تهران بودند . ایشان از اولین شاگردان مرحوم آقای قاضی بودند . تشرفی خدمت امام زمان (ع) در مسجد سهله داشتند ، آنقدر جذبه و ابهت حضرت ایشان را گرفته بود که فرار کرده بود و به حضرت قسم داده بود که من دیگر نمی توانم جلوتر بیایم . این ترس بخاطر درک عظمت و معرفت است . زمانی امام مجتبی (ع) گریه می کردند . بعضی افراد به ایشان گفتند که چرا گریه می کنید ؟ شما فرزند رسول خدا هستید و کسی هستید که بیست سفر پیاده از مدینه به مکه رفته اید . شما کسی هستید که سه بار تمام اموال خود را با فقرا تقسیم کرده اید . شما چرا گریه می کنید ؟ حضرت فرمودند بخاطر دو چیز من گریه می کنم : اول اینکه دوستان خدایی را ترک می کنم و دوم از حول و هراس به ورود عالمی که حجاب ها برداشته می شود . ایشان عظمت خدا را می دانند وگرنه بحث این نیست که از اعمال خود می ترسند. ایشان می خواهند مرحله به مرحله در عوالمی حضور پیدا کنند که سیر، سیر انا علیه راجعون است . یا گاهی اوقات فرد مومن است و اعمال زیادی هم دارد اما از کم و کیف اعمال خود می ترسد که لیاقت نداشته باشد . مبادا این اعمال برای سفر ابدی او کم باشد . یا آنقدر خالص نباشد که لایق درگاه خدا باشد . گفت چگونه سرزخجالت برآورم بردوست که خدمتی به سزا برنیامد از دستم . اینها اهل عمل بودند اما خیلی اعمال خود را نمی دیدند . حضرت خدیجه (س) در آخر عمر خود که در بستر بودند گریه می کردند . حضرت رسول پرسیدند که چرا شما گریه می کنید؟ ایشان گفتند من می ترسم که آیا خدای من از من راضی است یا خیر. این بانو فداکاری های بزرگی داشتند و اولین بانویی بودند که به پیامبر اکرم ایمان آوردند. همانجا جبرائیل نازل شد و سلام خداوند را رساند و به حضرت رسول گفت به حضرت خدیجه بفرمایید که خداوند فرمود من کمال رضایت را از شما دارم . این ترس از این مسئله است که مبادا این اعمال لایق اعمال نباشد . حضرت آیت اله بروجردی هنگام مرگ خود گریه می کردند . وقتی اطرافیان خواستند به ایشان تسلی دهند گفتند شما این همه خدمات انجام داده اید . این تعداد شاگرد تربیت کرده اید ، مسجد ساخته اید و کارهای بزرگی انجام داده اید . آیت اله بروجردی با همان گریه گفتند : عمل خالص را آنجا می خرند و آن کسی که اعمال را حسابرسی می کند خیلی آگاه است . این ترس از روی معرفت و ایمان است . این ترس ترس مقدسی است و از فرد جدا نمی شود . سازنده است و اثر مثبت هم دارد . اثر مثبت آن این است که فرد مدام عمل خود را بیشتر و خالص تر خواهد کرد . از این دو نوع ترسی که گفتیم ، قسمت اول آن باید از بین برود، اما قسمت دوم آن مقدس است .


بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 7:43  توسط سمت خدا  | 

حسابرسی و حسابگری خداوند


سوال – در مورد حسابرسی و حسابگری خداوند توضیحاتی بفرمایید.  
پاسخ – مهمترین مرحله ی قیامت ، مرحله ی حسابرسی خداوند است . خداوند      پرونده های ما را در دادگاههایی که حاکم آن خود اوست بررسی می کند . بزرگواری می گفت : کاری بکنید و حرفی بزنید که در قیامت بتوانید جواب خداپسندانه بدهید و دلیل کارهایتان را بیاورید . بابا طاهر می گوید : مکن کاری  که بعدها سنگت آید جهان با این فراخی تنگت آید ، چو فردا نامه خوانان نامه خوانند تو بینی نامه ات را ننگت آید . به مرحوم میرزای شیرازی گفتند که اگر به شما خبر بدهند که یک هفته دیگر زنده نیستید ، این یک هفته را چطور زندگی می کنید . ایشان فرمودند : همانطور که تابحال زندگی می کردم . من در زندگی سعی کرده ام وقتی می خواهم کاری انجام بدهم اول پاسخ آنرا در آخرت در نظر می گیرم و بعد آن کار را انجام می دهم. مرحوم کوهستانی می فرمود : من طوری زندگی کرده ام که اعضا و جوارح من در قیامت علیه من شهادت ندهند. گوش و چشمم نگویند که تو به ما خیانت کردی و من آنجا خجل بشوم . از اسماء حسنای خدا حسیب است یعنی در این عالم هیچ عملی بی عکس العمل نیست . اثر هر عملی یا در این عالم به ما می رسد یا در عالم قیامت به ما برمی گردد . پس ریزترین عمل ما رها و محمل نیست . حسابرسی خدا در قیامت یک گوشه ای از قانون کلی اسم حسیب خداست . یعنی خدا درا ین عالم هم هیچ عملی را بی حساب نمی گذارد . پس هیچ چیزی اتفاقی و بی حساب نیست ولی ظهور کامل اسم حسیب در روز قیامت است . یوم الحساب یعنی اینکه  خدا در روی صراط حسابگر اعمال ما خواهد بود . 
سوال – شما فرمودید که تمام آن چیزهایی که به ما می رسد نتیجه ی اعمال ماست . آیا منظور شما این است که بیماری ،فقر و مصیبت های دنیوی نتیجه ی گناهان ماست ؟پاسخ – اثر و نتیجه ی اینکه خدا حسیب است این است که هیچ عملی بی نتیجه و       بی عکس العمل نیست . بنابراین هر اتفاق خوشایند یا ناخوشایند شانسی نیست . اگر خاری در دست ما می رود یا سنگی به سر ما می خورد تصادفی نیست . هیچ اتفاقی شانسی نیست و اثر یک عمل است ولی الزاما این طور نیست که اثر یک گناه باشد . گاهی اتفاقاتی ناخوشایندی که برای ما بوجود می آید بخاطر گناهی نیست که انجام داده ایم . در روایات داریم که بلاهایی که بر سر ما می آید بخشی از آن بخاطر کفاره ی گناهان ما است . امیرالمومنین می فرماید : مومنین در همین دنیا تنبیه می شوند . اما بخشی دیگر از بلاها ترفیعی و ارتقائی است . یعنی خدا دارد زمینه ای پیش می آورد که ظرفیت فرد را بالا ببرد . نمونه ی آن بلاهایی است که بر سر اهل بیت آمده است. اهل بیت بخاطر اینکه گناه کرده اند این بلاها سرشان نیامده است . در مجلس یزید ، یزید به امام سجاد(ع)  گفت که این بلاهایی که بر سر شما می آید بخاطر گناهان شماست . امام فرمود : بعضی مواقع بلاها بخاطر بالابردن ظرفیت است . پس اگر بلایی بر سر کسی آمد ما سوء ظن پیدا نکنیم که طرف حتما گناهی کرده است . شاید خدا او را بواسطه  بلا بالا می برد . مقتضای زرنگ بودن یک مومن این است که اگر برای خودش بلایی پیش آمد خودش را زیر ذره بین بگذارد که نکند بخاطر گناهی که کرده این بلا بر سرش آمده است و به خودش سوء ظن داشته باشد . اتفاقاتی که برای ما پیش می آید در اثر اعمال ماست نه بخاطر گناهان ما .  
سوال – یکی دیگر از موارد حسیب بودن خداوند را مطرح بفرمایید .  
پاسخ – ما از طرفی گفتیم که خدا حسابگر است . از طرفی در روایات و دعاهای اهل بیت داریم که حساب خلاق در دست ائمه و معصومین است . ما در آیه 25سوره ی غاشیه داریم : رجوع مردم به ماست و حسابگری آنها با ماست . اهل بیت در ذیل این آیه می فرمایند که ما هستیم که ماموریت حسابگری خدا را برعهده داریم . امام کاظم (ع) فرمود : رجوع مردم به ماست و حساب آنها با ما اهل بیت است . امام صادق (ع)هر امتی حسابش با امام زمان خودش است و ائمه دوستان و دشمنان شان را در هنگام حسابرسی می شناسند . ما با چهره مردم را می شناسیم . در زیارت جامعه کبیره از زیارات معصومین است و بهترین متن امام شناسی است .خوب است که مومنین ماهی یک بار زیارت جامعه کبیره را بخوانند . این زیارت سفارش امام زمان (عج) و بزرگان است . داریم : اهل بیت ، رجوع مردم به شماست و حساب آنها برعده ی شماست . در واقع باید گفت که حسابگری ائمه منافاتی با حسابگری خدا ندارد زیرا آنها واسطه های اسم حسیب خدا هستند. مظهر اسم حسیب خدا اهل بیت هستند . اولیاء خدا کسانی هستند که تجسم صراط مستقیم هستند و بر دل و اخلاق و رفتار آنها جز اراده خدا چیزی حاکم نیست . وجود آنها سرتاسر وجود الهی است . آنها خلیفة الله هستند . در روایات بسیاری داریم که خدا حالات اولیاء الهی را به خودش نسبت می دهد. خدا به موسی گفت : چرا من بیمار شدم به عیادتم نیامدی ؟ موسی گفت که مگر شما بیمار می شوی ؟ خدا فرمود : بله . یکی از اولیاء من بیمار شد و تو به عیادت او نرفتی ، عیادت او عیادت ماست . در روایات توصیه شده است که به افردی که نمی شناسید احترام بکنید زیرا ممکن است که او ولی خدا باشد و با اهانت به او عقوبت آنرا بچشید . مرحوم شاه آبادی استاد امام خمینی (هر وقت امام اسم ایشان را می آورد می فرمود : روحی فدا ) به یک حمام قدیمی رفته بود . و آهسته آهسته از پله ها پایین می رفت .فردی به ایشان گفت که زودتر پایین بیا و توهینی به ایشان کرد . آقای شاه آبادی حرفی نزد . فرد توهین کننده در همان حمام به زمین خورد و سرش به سنگ خورد . جسم بیجان او را از حمام بیرون بردند . در روایات داریم که خدا چهار چیز را پنهان کرده است : یکی اولیاء خود را در بین مردم ، یکی شب قدر را در میان شبها ، یکی گناهی را بین گناهان که اگر کسی آنرا انجام بدهد شاید دیگر توفیق توبه پیدا نکند و یکی طاعاتی را بین عبادت که هر کس آن عبادت را انجام بدهد توشه ی آخرتش را برداشته است . از آن مرد خدا در دیده ی عامی بود پنهان که عارف داغ بر دل دارد و زاهد به پیشانی . پس مراقب باشید که به ولی خدا توهین نکنید . هر کس به ولی خدا توهین کند در حکم جنگ با خداست . در قرآن داریم سوره ی زخرف آیه 55 وقتی فرعونیان ما را متاسف کردند ما انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم . خدا ناراحتی و خوشحالی ندارد ولی خدا تاسف و خوشحالی اولیاء خودش را تاسف و خوشحالی خودش معرفی کرده است . زیرادل آنها حرم خداست . روایت معروف شیعه و سنی در مورد حضرت فاطمه داریم : رضایت و غضب حضرت زهرا معیار و ملاک خشنودی و غضب خداست . این حسابگری اولیاء همان حسابگری خداست .  حسابگری کل خلق با ائمه است .  شیعیان و مومنین باید خدا را شکر بکنند که کسانی حسابگر آنها هستند علاوه بر اینکه مظهر اسم حسیب خدا هستند ، مظهر اسم رحیم (مهربانی خاص) خدا هم هستند . امام صادق فرمود(ع) : ما حساب شیعیان را     می رسیم . ما از خدا می خواهیم حق های الهی (حق الله) که به گردن شیعیان است ببخشد . خداهم آنها را بخشد . در مورد حق الناس ما از خدا می خواهیم که آنقدر به صاحبان حق ببخشد که آنها هم از مومنین بگذرند و آنها هم می گذرند. باز این به نفع آنهاست . حقوقی از ما که شیعیان ضایع کرده اند ما از آنها می گذریم و این حسابگری ماست . این روایت نباید مایه ی غرور مومنین  بشود که فکر کنند که بیمه گناه هستند . اینکه ائمه ما را دستگیری بکنند برای آنها هزینه دارد .پیامبر فرمود : سوره ی هود من را پیر کرد . کسانی که سعی کرده اند در کلاس اهل بیت باشند و تحت ولایت آنها باشد و گناهی از دستش در رفته است ائمه شفاعت آنها را می کنند ولی کسانی که عمدا حق الناسی را ضایع می کنند ممکن است که از کلاس اهل بیت بیرون بروند . مثلا کسی نباید فکر کند که حق الناس سخت است ولی خدا حق الله را می بخشد پس ما نماز نخوانیم . کسی که نماز را عامدا کنار بگذارد در حد کفر است . ائمه به کسانی کمک   می کنند که گناهان حق الناسی را کوچک نشمرده اند . حسابرسی ما با کسانی است که کریم هستند.  


بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 6:48  توسط سمت خدا  | 

رحمت الهی در ادعیه اهل بیت


سوال – در مورد رحمت الهی در ادعیه اهل بیت توضیحاتی بفرمایید . 
پاسخ – السلام علیک با اباعبدالله ، السلام علیک و رحمة الله و برکاته . هر کس این سلام را بدهد در نامه ی اعمالش ثواب یک حج ثبت می شود. دعا راه ما بسوی خداست . در دعاها درس بندگی ، زندگی ، اخلاق و تربیت زیاد است . خدا می فرماید : من همنشین کسی هستم که من را یاد بکند . خدا فرموده : من را یاد بکنید تا شما را یاد کنم . در دعا امید و رجاء بسیارگسترده است . افرادی که امید و رجاء دارند ، نشاط دارند و میتوانند به مقصد برسند ولی با یاس و ناامیدی  از انسان کاری سر نمی زند . امام سجاد (ع) می فرماید : اگر من را به جهنم هم ببری امیدم از تو قطع نمی شود و تو را دوست دارم . یکی از بزرگان می فرمودند که به مکه مشرف شده بودم و هرکاری می کردم در غصه و ناراحتی بودم . پرده ی کعبه را گرفتم و گفتم : خدایا به خودت قسم که تو را دوست دارم . این کلام چنان در قلب و روح من اثر کرد تمام دردها و آلام من از بین رفت . ما روایت داریم که اگر کسی را دوست دارید به او اعلام بکنید . اگر کسی به همسرش بگوید که من تو را دوست دارم هرگز این از قلب او بیرون نمی رود . 
سوال – از کجا بفهمیم که رحمت خدا شامل حال ما هم خواهد شد ؟
پاسخ – اگر ما امید و رجاء در قلب مان داریم بدانیم که خدا رحمتش را شامل ما کرده است . در حالی که ما به گناهان خودمان نگاه می کنیم به لطف و عنایات خدا هم نگاه بکنیم . طاوس بال و پر زیبایی دارد و وقتی چرخ می زند به خودش مغرور می شود ولی وقتی به پاهایش نگاه می کند شرمنده می شود و سرش پایین می آید . پس ما هم باید گاهی به خودمان نگاه بکنیم که غرور ما را نگیرد . داریم که من هر وقت به گناهان خودم نگاه می کنم به فزع و جزع می آیم ولی وقتی به رحمت خدا نگاه می کنم امیدوار می شوم . 
انسان مایوس حالت بسته ای پیدا می کند که نه حال عبادت ،نه حال توبه ، نه حال دنیا و نه حال آخرت دارد . خیلی از افراد در حال یاس به خودکشی دست می زنند . در مکتب ما گفته شده که هیچ وقت از رحمت خدا ناامید نباشید. رحمت خدا خیلی گسترده است .امام علی (ع) به فرزندش امام حسین (ع) می فرماید : فرزندم ، هیچ وقت گناهکار را از رحمت خدا ناامید نکن ، چه بسا کسی که اعتکاف ( ثابت ماندن در کاری )به گناه کرده اند ولی عاقبت آنها به خیر می شود . فردی به دیدن یکی از کارگزاران مامون رفت . دید که او روزه خواری می کند . پرسید که چرا روزه می خوری ؟ او گفت : من از آمرزش الهی مایوس هستم زیرا می دانم خدا من را نمی بخشد . من چندین سادات را به دستور مامون اعدام کرده ام . این جرم بزرگی است .  پس من برای چه روزه بگیرم و نماز بخوانم زیرا دیگر خدا من را نمی آمرزد . آن فرد پیش امام رضا (ع) رفت و حرف کارگزار مامون را گفت . امام فرمود : گناه این حرف از گناه کشتن سادات بالاتر است . پس شما نباید ناامید باشید حتی اگر گناه بزرگی انجام داده باشید . یکی از بزرگان فرمودند : شیطان هم در طاعات و هم در گناهان ما طمع دارد . شیطان بعد از اینکه ما را به گناه وادار کرد ، می گوید که آب از سر تو گذشته است . اگر شیطان انسان را مایوس کرد کاملا بر او مسلط می شود . شیطان در عبادات ما را به غرور وا می دارد . در سوره ی یوسف ، حضرت یعقوب یاس از رحمت خدا را در حد کفر می داند . وقتی پسران یعقوب اصرار کردند که یوسف را با خودشان ببرند ، یعقوب گفت که من یوسف را به شما سپردم. حضرت یعقوب بجای اینکه یوسف را به برادرانش بسپارد باید او را به خدا می سپرد . وقتی پسران یعقوب می خواستند بنیامین را پیش یوسف ببرند ، یعقوب گفت که او را به خدا می سپارم که هم خودش و هم یوسف برگردد . خدایوسف را به پسرانش سپرد و چهل سال در فراق او بود ولی بنیامین را به خدا سپرد ، هم او برگشت و هم برادارانش را برگرداند . یعقوب در عین ناراحتی ناامید نبود . فرمود: بروید از یوسف تحسُس بکنید، ( تجسس در امور بد است مثل تجسس به عیوب دیگران . که در قرآن از آن نهی شده است ، تحسس یعنی دنبال چیزهای خوب گشتن مثل دوست خوب ، ولی خدا ) از رحمت خدا ناامید نباشید کسی که از رحمت خدا ناامید باشد کافر است . ناامیدی از کشتن انسان بالاتر است زیرا شما می گویید که خدا دیگر قدرت ندارد . یعقوب چهل سال در فراق یوسف که نور نبوت در او بوده است گریه کرد ولی ناامید نشد . فرمود : خدایا من حزن و اندوه خودم را به تو شکایت می کنیم . ما دو نوع شکایت داریم یکی شکایت از خدا . یکی از اسماء الله ، اسم محمود است . ما هیچ وقت نباید از خدا شاکی بشویم . بعضی ها فوری مایوس می شوند و با خدا قهر می کنند . گاهی ما به چیزی دل بسته ایم و خدا می خواهد امید ما را قطع بکند و از راه دیگر مددی به ما برساند . پس شکایت از خدا چیز پسندیده ای نیست . ما باید معرفت و درک پیدا بکنیم که خدا هم خودش زیباست و هم کارهایش زیباست . داریم : ای خدا تو ستایش شده هستی در همه کارها ، همه ی کارهای تو زیباست . امام سجاد (ع) وقتی به مدینه رسیدند فرمودند : اگر جدم پیامبر سفارش می کردند که ما را اذیت کنند بیشتر از این اذیت نمی کردند . آنها از مردم شکایت می کردند ولی از خدا جز زیبایی چیزی نمی دیدند . امام سجاد (ع) وقتی می خواستند مصیبت هایی که به آنها رسیده است را بگویند ،اول حمد خدا را می کردند. و می گفتند که خدا ما را امتحان کرده است و در مقام خبر بر می آمدند . شکایت دیگر ، شکایت دیگران از خدا است . ما از ظالم یا نفس اماره خودمان به خدا شکایت می کنیم . یکی از مناجات های امام سجاد (ع) مناجات شاکین است . یعنی خدایا من به تو شکایت می کنم که من را از دست نفس نجات بدهی . خدایا من به توشکایت می کنم که من را از رفیق ناباب نجاتم بدهی . بچه ای خیلی زیبا بود و فرد بد هیبتی او را بغل کرد و او گریه می کرد . به او گفتند که او را پایین بیاور او ساکت می شود ،مشکل خود تو هستی . این مثل روح ما است که لطیف است و در چنگ نفس اسیر است ، این شکایت اشکالی ندارد . ما از دست نفس باید به خدا پناه ببریم . یعقوب به خدا گفت که من از حزن خودم به تو شکایت می کنم ، تو گره من را باز کن . روایت داریم که خدا گفت که اگر حضرت یوسف مرده هم باشد ، او را زنده می کنم . بعد از چهل سال دوری به یوسف امر شد که لباس خودت را برای یعقوب بفرست . در قرآن داریم : وقتی که یوسف لباسش را آماده کرد که بفرستد یعقوب بوی پیراهن او را استشمام کرد و گفت که یوسف من پیدا شده است . اینها همه بخاطر ثمره ی امید است . حتی یعقوب از عزرائیل پرسید که تو او را قبض روح کردی ؟ عزرائیل گفت : خیر ولی جای او نامعلوم است . داریم که خدا فرمان داد که یعقوب پیراهن یوسف را به چشمش بمالد و او بینایی خودش را بدست آورد . قطعا پارچه و پیراهن شفا نمی دهد بلکه خدا شفا می دهد . ما هم معتقد هستیم که خاک به اذن خدا شفا دهنده است . ائمه هم واسطه هستند . وهابیان به ما می گویند که شما مشرک هستید . اولیاء خدا هم وسیله هستند . یوسف با اینکه در قعر چاه قرار گرفت باز ناامید نشد و گفت : خدایا به حق پدرانم من را از این چاه نجات بده . پدر او یعقوب و یعقوب فرزند اسحاق و اسحاق فرزند ابراهیم بود. خدا فرمود : تو باید رمز اصلی را بگویی . خدا فرمود که اگر می خواهی من تو را نجات بدهم به حق محمد و آل محمد قسم بده . یوسف خدا را به رموز اصل که چهارده معصوم بودند قسم داد . و بعد از چاه نجات پیدا کرد . 


بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 6:35  توسط سمت خدا  | 

ادامه ي بحث خوش بینی به خد


سوال – در مورد ادامه ی بحث خوش بینی به خدا توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ – یکی از عوامل استجابت دعا خوش بین بودن به خدا است .در دعای مسجد کوفه داریم : خدایا من عود به گناه می کنم و تو عود به مغفرت می کنی . یعنی آنقدر به خدا خوش بین است که می گوید تو خدای خوبی هستی هرچقدر که من گناه کرده ام . بدبینی یکی از بدترین گناهان کبیره است .ما باید نسبت به خودمان بدبین باشیم ولی نباید نسبت به خدا بدبین باشیم . زیرا بدبنیی به خدا انسان را به جهنم می برد و خوش بینی به خدا انسان را به کارهای خیر می کشاند و پایان کار انسان را ختم به خیر می کند. در بین دعاهای ما خوش بینی موج می زند . مرحوم علامه مجلسی می فرماید که دعای کمیل یکی از دعاهایی است که امیرالمومنین به اصحاب خاص خودش کمیل یاد داده است و در شب نیمه ی شعبان و شب های جمعه خواندن این دعا مستحب است البته می توان آن را در مواقع دیگر هم خواند .این دعا برای دفع اعداء و گشایش روزی و برای آمرزش گناهان مفید است . الهی و ربی من لی غیرک : خدایا من جز تو کسی را ندارم .در این دعا خوش بینی ما به خدا زیاد است . در اوایل دعا داریم : خدایا تو بالاتر از این هستی که کسی را که تربیت کردی ضایع کنی ،کسی را که نزدیک کردی دور بکنی ، کسی را که پناه دادی طرد بکنی ،ای خدای من ، کاش من می دانستم که آیا آن بنده هایی که سر به سجده ی تو گذاشته اند می سوزانی ؟ زبانی که به توحید تو گشوده شده است به آتش غضب خودت می سوزانی؟ در آخر        می فرماید : ای خدای با کرامت و کریم ، من چنین گمانی به تو ندارم ،گمان من این است که ما را می بخشی و می آمرزی . خوش بینی به اعمال ما جهت می دهد. کسی که خوش بین است و خلاف خوش بینی عمل می کند پایان کارش درست نیست مگر اینکه خوش بینی در قلب او جای باز کند و او به دنبالش برود. خدا خیر ما را می خواهد . اگر ما خدا را باور کنیم و معرفت و محبت خدا در دل ما بیاید، این معرفت را به سوی خدا خواهد کشاند . دید و بینش ما خیلی مهم است . اگر کسی عینک دودی بزند همه چیز را سیاه می بیند ولی اگر کسی عینک سفید به چشم بزند همه چیز را سفید می بیند. ما باید بدبینی نسبت به خدا را از دل مان دور کنیم . ما نباید با بدبینی به خدا نسبت های بد بدهیم مثلا بگوییم خدا به ما جفا کرده است یا ما را نمی آمرزد یا دعای من را مستجاب نمی کند یا رزق من را نمی دهد .

یکی از اعرابی به خدمت پیامبر آمد و بقچه ای را باز کرد که در آن یک پرنده با چند تا جوجه در آن بود . اعرابی گفت : وقتی من به خدمت شما می آمدم از بیابان عبور می کردم ،این جوجه هایش را دیدم و گفتم که شاید اینها از گرسنگی بمیرند بخاطر همین این جوجه ها را با خودم آوردم . در راه پرنده ای بالای سر ما حرکت می کرد .من فهمیدم که این مادر جوجه هاست و ما را رها نمی کرد .من این بقچه را باز کردم و پرنده وسط این جوجه ها نشست که همراه جوجه باشد زیرا طاقت دوری جوجه هایش را نداشت . پیامبر فرمود: خدای مهربان نسبت به بنده هایش هزار برابر از این پرنده به جوجه هایش مهربانتر است . اگر ما چنین خدایی را باور کنیم تمام مشکلات ما حل می شود.منشا همه ی محبت ها خداست بشرط اینکه ما از آن بهره بگیریم و استفاده بکنیم . پیامبر فرمود : رحمت خدا صد قسمت است ، خدا یک قسمت از صد قسمت را در دنیا ظاهر کرده است ،بقیه ی آن در قیامت ظاهر خواهد شد . اهل عرفان نود و نه تای دیگر را در دنیا کشف و باور می کنند . اگر کسی آنرا باور کرد دیگر حتی فکر گناه هم در ذهنش نمی آید . ما باید با کمند توبه و شفاعت افراد را از جهنم بیرون بیاوریم و به بهشت ببریم . روایت داریم : خداوند آنقدر در قیامت رحمتش را می گستراند که حتی ابلیس هم در رحمت خدا طمع می کند. امام رضا(ع)  می فرماید : گمان خودت را به خدا نیکو کن زیرا خدا می فرماید که من در نزد گمان تو هستم ، اگر گمان تو خیر است رفتار من هم خیر است و اگر گمان تو شر باشد رفتار من هم شر خواهد بود .

با خوش بینی به خدا اعمال ما پذیرفته می شود . کسی که نماز را با خوش بینی نسبت به خدا می خواند و می گوید که انشاءالله خدا نماز من را قبول می کند ، قطعا خدا نماز او را بالا می برد و کسی که می گوید خدا نماز من را قبول نمی کند، قطعا نماز او بالا نمی رود.


بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 6:30  توسط سمت خدا  | 

خوش بینی به خدا

سوال – در ادامه ی بحث خوش بینی به خدا توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ – بحث خوش بینی یکی از شرایط استجابت دعا است و موضوع مهمی است.ریشه ی ناامیدی ها ،کفر،نفاق و شرک بدبینی به خدا است یعنی سرچشمه ی همه فسادها است . در سوره ی فتح آیه 6 داریم: خدا مرد و زن منافق و مشرک راعذاب می کند زیرا آنها بد گمان به خدا هستند و این بدبینی به خودشان برمی گردد. همه خدا را قبول دارند ولی به خدا بدبین هستند.اگر ما با هستی هماهنگ شدیم لذت می بریم . زیرا خدا وجود مطلق است. خدا خالق هستی است . اگر ما به آن خوش بین بودیم همه جا برای ما بهشت می شود و اگر به کارهای خدا بدبین شدیم همه جا برای ما جهنم می شود. بدبینی یا خوش بینی ما نسبت به خدا تاثیری در خدا ندارد. اگر همه اطاعت بکنند یا نکنند، تاثیری در خدا ندارد.در قرآن داریم :کسانی که به خدا بدبین هستند خدا آنها را لعنت و عذاب می کند. خوش بینی       انگیزه ای برای همه ی خوبیها ایجاد می کند. ما باید خدا و کارهای خدا را باور بکنیم . یکی از بهترین ذکرها، ذکر یونسیه است. خلاصه ی خوش بینی و بدبینی در این ذکر آمده است. (لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین)در این دعا، ما همه ی خوبی ها را به خدا نسبت می دهیم. در این دنیا خدا را قبول می کنیم و خدا را منزه می دانیم و بدیها را به خودمان نسبت می دهیم . ما روایتی در کتاب کافی داریم : خدا هیچ سالی باران را کم     نمی گذارد و به اندازه ی نیاز مردم باران می فرستد، مگر اینکه مردم گناهانی می کنند و خدا آن بارانها را در دریا می ریزد که قابل استفاده نباشد .پس ما باید بدیها را به خودمان نسبت بدهیم.(این کنت من الظالمین) این ذکر، حضرت یونس را از شکم ماهی نجات داد . این ذکر وقت خاصی ندارد و بهتر است که در سجده گفته شود. در واقع خدا به ما حول و قوه می دهد که معصیت بکنیم ولی ما باید معصیت را به خودمان نسبت بدهیم .ما بخاطر اختیاری که داریم به سمت معصیت می رویم . مثلا اگر فردی دستش فلج است و دکتری دست او را مداوا کند ،حالا این فرد می تواند این دست را به سر یتیمی بکشد یا توی سر یتیمی بزند .ما می توانیم این کار را هم به دکتر و هم به خود فرد نسبت بدهیم . مثلا نور ماه و ستارگان از خورشید است و تاریکی ها از خودشان است. پس روشنی ها از خداست و تاریکی ها از ماست. حضرت زینب 56 سال عمر کردند و سختی های زیادی دیدند که به ایشان ام المصائب می گویند .خوش بینی و معرفتی دراین خانم هست که وقتی در مجلس ابن زیاد حضرت و خانواده اش را ملامت کردند و گفتند که دیدید خدا حسین و یارانش را کشت  و شما را اسیر کرد ،حضرت زینب فرمودند :من غیر از زیبایی چیزی را نمی بینم (این جمله یعنی اینکه من به خدا خوش بین هستم . حضرت زمام امر را در دست خدا     می داند) ، خدا شهادت را برای حسین و یارانش قرار داده است و اسارت را برای ما قرار داده است تا دین به نتیجه برسد .پیامبر وقتی در طائف می خواستند که مردم را هدایت بکنند آنها به پیامبر سنگ می زدند.حضرت به دیوار باغی تکیه دادند و فرمودند: خدایا هرچه   می خواهی من را عتاب بکن تا راضی بشوی ، من از تو شکایتی ندارم ولی از ضعف و ناتوانی خودم به تو شکایت می کنم، من به نور وجه تو پناه می برم که تمام تاریکی ها را روشن می کنی . این نور وجه همان خوش بینی به خداست .همه ی تقدیرهای خدا خوب است . نقاش خوب نقاشی است . اگر ما در خوش بینی را بشکنیم در بدبینی و جهنم به روی ما باز می شود . ریشه ی این خوش بینی معرفت خداست .ما باید به نعمت هایی که خدا داده توجه بکنیم و فقط به نداده های آن نگاه کنیم و نداده ها هم به صلاح ما است و ما باید شکر آنها را هم بجا بیاوریم . داریم : ای خدایی  که تمام کارهایت درست و قابل ستایش است.  برداشت ما باید از مسائل خوب باشد و فال خوب بزنیم .در قرآن در مورد فال خوب زدن در حوادثی که پیش می آید صحبت شده است . یکی از سیره های پیامبر ما این بود که از فال خوب زدن خوشش می آمد و از فال بو نفوس بد زدن بدش می آمد . خوش بین بودن به خدا تمام خارها را گل می کند و بدبینی به خدا تمام گل ها را خار می کند .محدث قمی در سفینه روایت نقل کرده اند که پیامبر مدتی یکی از یارانش را ندید و وقتی از او پرسید متوجه شد که طرف بیمار است و به عیادت بیمار رفت .بیمار پیرمردی بود که تب داشت. روایتی داریم که یکروز تب برای مومن کفاره ی یکسال گناهان اوست البته به جز حق الناس .پیامبر فرمودند : این تبی که خدا برای تو فرستاده است گناهان تو را پاک می کند و آمرزش دهنده است .این پیرمرد متوجه سخنان پیامبر نشد و گفت :این چه حرفهایی است که می زنید، این تب تا من را نکشد من را رها نمی کند یعنی نفوس بد زد . پیامبر ناراحت شد که من فال خوب می زنم و تو فال بد می زنی ، پس همان فال بد برای تو پیش می آید .وقتی پیامبر بیرون آمد آن پیرمرد مُرد . بلاهایی هستند که به اعمال ما کاری ندارد . ولی خیلی از بلاها به اعمال و رفتار ما ربط دارد .روایت داریم : بلا در هوا معلق است ،اگر شما فال بد بزنید گرفتار آن می شوید و اگر فال خوب بزنید آن بلا برمی گردد .( پس بلا به تلقین و رفتار و گفتار شما بستگی دارد و در خارج هم تحقق پیدا می کند.)خدا می فرماید من در نزد گمان بنده ام هستم . ما باید انرژی منفی را از ذهن و زبان مان دور بکنیم . وقتی شما می گویید که بیمار ما بدتر می شود همان طور هم می شود. شما بگویید که انشاءالله درکنکور قبول می شوم . وقتی آسیه روی آب نیل صندوقچه ای دید ، آنرا برداشت و در آن را باز کرد و دید که یک نوزادی در آن است.آسیه وقتی چشمش به این نوزاد افتاد گفت : این روشنی چشم من و تو است و ما او را به فرزندی می گیریم زیرا برای ما خیر و نفع خواهد داشت. آسیه با یک فال خوب به بهشت رفت .فرعون گفت:فکر کنم این همان بچه ای است که قاتل من خواهد بود . از یک حادثه فرعون فال بد زد و به سرنوشت بد گرفتار شد و آسیه فال خوب زد و به درجهی اعلی بهشت رسید . وقتی ماجرای بین یوسف و زلیخا پیش آمد، زلیخا مجلسی ترتیب داد و باعث شد که همه ی خانم های دربار خاطرخواه یوسف بشوند . در قرآن داریم که یوسف گفت : خدایا برای من گوشه ی زندان بهتر از این است که گرفتار این زنان آلوده بشوم . یوسف نفوس بد زد .عرفا می گویند : نفوس بد زدن مثل نقشی است که می نویسید .با اینکه همه دانستند یوسف بی گناه است ولی او را به زندان فرستادند .او مدتی در زندان ماند و به خدا گفت :من نیت گناه نکردم پس چرا به زندان افتادم ؟ خدا فرمود : تو خودت زندان را اختیار کردی. در روایت داریم که ای کاش می گفتی : خدایا اگر من در عافیت و سلامت باشم بهتراز این است که به دامان گناهکاران بیفتم. حضرت یعقوب به فرزندانش گفت که من می ترسم گرگ یوسف را بخورد و آنها هم یاد گرفتند و گفتند که گرگ یوسف را خورده است . یعقوب نباید این جمله را می گفت. ما نباید بگوییم که فرزندم شیطان است و اصلا نیابد اسم شیطان را بیاوریم . در روایت داریم که فکر، زبان و خیالات ما خیلی موثر است . ما باید فکر بدبینی را از خودمان دور بکنیم . فرعون مردی ایرانی بود که در ابتدا هیچ چیز نداشت و به مصر رفت و قبرستانی را آباد کرد. او خیلی زرنگ و باهوش بود و ثروت کلانی جمع کرد .بعد بخشدار، فرماندار و بالاخره سلطان مصر شد . او ادعای خدایی کرد .قرآن می فرماید :همانا انسان وقتی به استغنا برسد یاغی می شود. در روایات داریم که جبرئیل بصورت یک انسان پیش فرعون آمد.( فرعون با تمام بدی هایش چند صفت خوب داشت :غیور بود ، ناموس خودش را در اختیار بیگانگان نمی گذاشت و راحت دیگران را می پذیرفت .) جبرئیل گفت که من چند تا نوکر و غلام داشتم و به آنها امکانات دادم و به یکی از غلام هایم امکانات بیشتری دادم و او الان یاغی شده است.( چبرئیل شرح حال فرعون را می گفت) من با این بنده یاغی چکار بکنم ؟ فرعون گفت : این غلام را باید در آب غرق کرد . جبرئیل گفت :این مطلب را بنویس و امضا کن. فرعون فال بد زد . او باید می گفت :به این غلام مهلت بده تا اصلاح بشود. اگر فرعون این حرف را می زند سرنوشت خودش هم این طوری می شد. انسان باید بگوید که خدایی با اینکه من خوب نیستم مرا به بهشت ببر.


بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 6:25  توسط سمت خدا  | 

راه هاي نفوس شيطان در انسان

             

سوال – در مورد حربه ها و سیاست های شیطان برای نفوذ در انسان توضیحاتی بفرمایید .   
پاسخ – یکی از خطرناک ترین راهزنان دین مخصوصا در آخر الزمان شیطان است . که با تمام لشکریان و قوای خودش سعی می کند انسان را به انحراف بکشاند . شیطان می داند که در آخر الزمان دارد به اجل خودش نزدیک می شود و به آخرین فرصت های خودش می رسد . در قرآن داریم که وقتی شیطان از بهشت رانده شد ، از خدا خواست که تا قیامت به او مهلت بدهد . خدا فرمود : من تا وقت معلومی به تو مهلت   می دهم . در بعضی از روایات وقت معلوم را زمان ظهور دانسته اند و آن زمان وقت شیطان تمام می شود . موقع ظهور و رجعت ائمه که دین گسترش پیدا می کند ، موانع دین که یکی شیطان است کم می شود . بعد از شیطان هنوز هوای نفس است که باعث تحریک انسان به گناه بشود. البته گناهانی که بطور فراگیری ظلمی را بوجود نیاورند . زیرا آن زمان ، زمان عدل است . شیطان بعنوان یک عامل بیرونی که برای انسان دو راهی خیر و شر درست می کرد ، وقتی خود انسانها خیر و عبودیت را انتخاب کردند فلسفه ی وجودی شیطان از بین می رود . شیطان در آخر الزمان تمام دست و پاهای آخر خودش را خواهد زد و هر چه تیر دارد رها می کند . اصلی ترین کار شیطان وسوسه و دعوت به شر ، آلودگی ها ، انحراف از دین و دیانت است منتها برای اینکه این دعوت شیطان مورد پذیرش قرار بگیرد و انسانها او را به خانه ی خودشان راه بدهند شیوه ها و ترفندهایی دارد .او می داند که انسانها براحتی شر را قبول نمی کنند بنابراین ترفندهایی دارد که زشتی ها را بقبولاند و وارد زندگی مردم بکند . یکی از شیوه های شیطان تزیین است . یعنی زشت را زیبا جلوه دادن ، بدی و آلودگی را خوب نشان دادن تا انسانها آنرا قبول بکنند زیرا انسانها فطرتا از زشتی ها بدشان می آید . وقتی شیطان بدی را به شکل خوبی ها جلوه داد و منکر را به شکل معروف جلوه داد ، چه بسا با توجیحی که برای انسان در مورد کار زشت صورت می گیرد موجه می شود و کار را انجام    می دهد . یکی دیگر از ترفندهای شیطان تحقیر کردن و کوچک شمردن گناه است . یعنی شیطان وسوسه می کند که این گناه چیزی نیست . یکی دیگر از ترفندهای شیطان سیاست گام به گام و تدریجی جلو آمدن است که در قرآن به خطوات تعبیر شده است . شیطان در به انحراف کشاندن انسان خیلی صبور است . امیرالمومنین فرمود : شیطان دین شما را گره گره باز می کند. خیلی آرام و آهسته نفوذ پیدا می کند . کسانی که در اعمال خودشان مواظبت ندارند ممکن است که سرباز و اسیر شیطان بشوند . شیطان کسی را نمی کشد بلکه اسیر می گیرد . شیطان می خواهد یار درست کند . شیطان درابتدای کار کسی را دعوت به بت پرستی یا فحشا یا دزدی نمی کند . مخصوصا در انسانهای متدین می داند که این دعوت ها جا نمی افتد . او ابتدا یک زاویه انحراف کوچکی در زندگی درست می کند . مثلا شیطان انسان را نسبت به امور شبه ناک      بی اعتنا می کند . مثلا این غذای شبه ناک چیزی نیست یا این حرف نمی دانم غیبت است یا نه ولی چیزی نیست . احتیاط نکردن و لبه ی پرتگاه راه رفتن ، اگر کسی به    بی قیدی به مشتبهات و لبه پرتگاه راه رفتن عادت بکند ، شیطان یک قدم جلو می آید . در قدم بعدی شیطان گناهان صغیره را کوچک می کند . مثلا یک شب که هزار شب نمی شود و این کار به کسی ضرر نمی زند و بعد کم کم انسان بزرگترین گناهان را انحام می دهد . ما در تاریخ می بینیم که بعضی انسانها، افراد بدی نبوده اند ولی از جنایت کارترین انسانها شده اند . مثلا عبدالملک مروان که از خلفای بنی امیه بود زمانی به کبوتر مسجد معروف بود. او وقتی به خلافت رسید خیلی کشتار کرد . او می گفت : زمانی اگر من مورچه ای را می کشتم وجدانم آسوده نبود ولی الان آدم می کشم و اصلا ناراحت نیستم . او در عرض یک شب به این مرحله نرسیده است . این افراد درونشان کم کم پوک شد و شیطان در آن جای گرفت . شمر زمانی جزو سربازان امیرالمومنین بود . شمر در جنگ صفین زخمی شد . چه اتفاقی افتاد که او آنقدر سقوط کرد که جزو جلادهای کربلا شد؟ این اتفاق تدریج می افتد . انسانها در اول خوب بدنیا می آیند ولی بتدریج قاتل می شوند . امیرالمومنین در خطبه ی 7 نهج البلاغه می فرماید: شیطان در بعضی افراد تخم گذاری می کند . جوجه هایش را پروزش می دهد و آرام آرام آنها را بزرگ می کند . در حدی که این افراد بلند گو و دیده بان شیطان می شوند. یعنی شیطان در او نفوذ کرده است . یکی دیگر از راههای شیطان این است که به تناسب روحیات هر کس در او نفوذ می کند . او روانشناس بسیار ماهری است . او از نقاط ضعف انسانها وارد می شود و کار خودش را انجام می دهد . سوره ی اعراف آیه 16 می فرماید : شیطان از چهار طرف می آید . این چهار طرف ، جهت جغرافیایی نیست . شیطان وارد روح و جان انسان می شود و روح انسان مجرد است . این چهار جهت کنایه است . اینکه شیطان از جلو می آید یعنی آخرت که در جلوی ما است را کوچک نشان می دهد . مثلا اگر فرد گناهی انجام داد می گوید : بعدا توبه می کنی . یعنی آخرت را نسیه       می بیند و فکر می کند که خیلی فرصت دارد . علامه طباطبایی در تفسیر المیزان     می فرماید شاید معنای از جلوی این باشد که شیطان در آرزوهای انسان تصرف می کند . یعنی آرزوها را در انسان بزرگ می کند و انسان برای رسیدن به این آرزوها دست به هر کاری می زند . شیطان برای بعضی ها از راه پشت سر می آید یعنی از راه دنیا که انسان بعد از مرگ آنها را پشت سر می گذارد مثل مال دنیا و فرزند . اینکه شیطان از سمت راست و چپ می آید کنایه از خوبی ها و سعادت است و سمت چپ کنایه از     بدی هاست . شیطان برای بعضی ها از راه عبادات و خوبی ها وارد می شود. شیطان بعضی ها را وسوسه می کند که در عبادات زیاده روی کنند و وقی انسان فوق حد ظرفیت خودش کار کند زده می شود. یا انسان دچار عُجب می شود. گاهی شیطان از راه تدین وارد می شود و فرد را دچار وسواس در طهارت و عبادات دینی می کند . گاهی شیطان هواها را بصورت دین قالب می کند . اینها شیوه های نفوذ شیطان است .

بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:43  توسط سمت خدا  |